این عشق چیست که همه گرفتارشن .....
بنام تک سوار عشق
بازم سلام خدمت عزیزان مهربون بابا.
بازم اومدم که یه شعربنویسم و نظرات شما رو ببینم که برام خیلی مهمه.
بازم تشکر از شما و شکر از خدا.
بازم قلم به دست میگیرم و......

در دیاری که در آن نیست کس یار کسی یاد آن باش که نیفته بر کسی کار کسی
دوتا بودیم که داغ هم نبینیم
گلی خدمن کنیم سایش نشینیم
گلی خرمن کنیم سایه نداره
که درد عاشقی چاره نداره
دوتا کفتر بدیم در طاق دالون
خوراکم دونه بیدو آب بارون
الهی خیر نبینند توردارون
گرفتند جفت من را در بیابون
اینقدر زجر کشیدم ز جهان سیر شدم صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم
شب نیست که آهم به شهر یار نرسد از چشم ترم آب به دریا نرسد
مردانه صفت گرد جهان گردیدم نامردم اگه مرد به دوران دیدم
میپرسم از این قصه که آیا روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد.
زندگی بیشترش سوختن است درس آموختن است.
همه شب آستانم شده کار کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
سیگار ز سیگار کند بی کارت دوا کند بی غیرت و بی عارت
از بنگ جز ترس نیابی چیزی پس می بخور که چو گل هار کند رخسارت را
کاش میشود عشق را تفسیر کرد
دست و پای عشق را زنجیر کرد
کاش میشود عشق از دست رفته را
همچون نوار زندگی تکثیر کرد
خب دیگه بچه ها تا اینجا بس است اگه خوب بود نظر بدید بقی اش رو هم براتون بنویسم.
ممنون میشم اگه نظرتونو بدونم.
وبلاگ های قبلی من
1.مارمولک 2. 30گاری 3.مجتبی 4. 5جره 5.علی و بهار دیدن کنید اگه خواستید تبلیغ کنید.
مجتبی همیشه با شماست خداحافظ. منتظرم .
