یه شعر دیگه .....
بنام خدا
این شعرم گفتم بنویسم و برم.
بازم سلام به شما عزیزان که لطف دارین و با نظراتتون منو شرمنده میکنید.

تقدیم به تک ستاره ی قلبم به او که
با انعکاس صدایش
با درخشش نگاهش
و با گرمی صدایش
شوری دوباره به من بخشید
به او که قلبم همیشه با یادش
در تپش است و وجودم برای
دیدن و بوئیدنش در عطش است
باز کن چشمت را
باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
کاشکی از پنجره ی چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود
خدانگهدار شما عزیزان دوست دارم نظرتان را بدانم..
منتظرتان هستم کوچیکه شما مجتبی خداحافظتان
